|
شيخ صدوق در كتاب «كمال الدين» از حضرت جواد (ع) نقل كرده است كه فرمودند: پيشواي بعد از من فرزندم علي (ع) است ، امر او امر من و گفتار او گفتار من و اطاعت او اطاعت من است ، و پيشواي بعد از او فرزندم حسن(ع) است ، امر او امر پدرش و گفتار او گفتار پدرش و اطاعت او اطاعت پدرش مي باشد و آنگاه ساكت شدند . به آن حضرت عرض كردم اي فرزند رسول خدا امام بعد از امام حسن (ع) كيست ؟ امام (ع) با شنيدن اين خبر به شدت گريست .سپس فرمود پيشواي بعد از حسن فرزندش قائم به حق و امام منتظر(ع) است . عرض كردم : اي فرزند پيامبر چرا آن حضرت قائم ناميده شده است ؟ فرمودند: زيرا بعد از آنكه يادش از ميان رود ، و بيشتر كساني كه معتقد به امامت او بوده اند، مرتد شوند و از اعتقاد خود دست بردارند ، قيام مي كند. عرض كردم : چرا آن حضرت منتظر ناميده شده است ؟ فرمودند : زيرا براي او غيبتي طولاني است كه مومنان با اخلاص ظهور او را انتظار مي كشند و شكاكان آن را انكار مي كنند و منكران ياد او را به مسخره مي گيرند . تعيين كنندگان وقت ظهور زياد مي شوند كه همگي دروغ مي گويند ،آنها كه شتاب كنند هلاك مي گردند، و هر كس اهل تسليم باشد و آنچه خداوند فموده با جان و دل قبول كند در زمان غيبت او نجات مي يابد. كمال الدين :2/378ح3- بحارالانوار51/30ح4
+ نوشته شده در ساعت 13:31  توسط
|
+ نوشته شده در ساعت 13:29  توسط
|
انتظار حکمت بالغه ظهور است و منتظر با آزمون های سنگینی در عصر غیبت مواجه می باشد . امام غایب در آغاز غیبت کبری به نایب خاص خود فرمود بالاترین نوع عبادت در انتظار من بودن است و این بقاء و دوام ، در اتاق انتظار عمر هزینه های فراگیری دارد که با جان و جوانی و مال و اعصاب و امنیت و عافیت خویش می دهیم .
+ نوشته شده در ساعت 13:28  توسط
|
احمدبن راشد مي گويد : مردي از اهل مدايـن براي من نقل كرد: من با رفيق خـود به حج مشرّف شدم . در يكـي از مواقف (احتمالاً عرفات) در حـال وقـوف جوانـي را ديدم كه نشـسته و ازار و ردايـي پوشـيده بـود و نعليـن زردي به پـا داشـت. ازار و رداي او را صد و پنـجاه دينار تخمين زديم امّا اثر سفر را در او مشاهده ننموديم. در همان وقت ساﺋلي نزد ما آمد ، او را رد كرديم. ساﺋل به نزد آن جـوان رفت و از او سـؤال كرد ، جوان از روي زمين چـيزي برداشت و به او داد . ساﺋل دعاي بسيار زيادي در حق او نمود . پس از لحظاتي آن جوان برخاست و از نظر ما غايب شد. من و رفيقم نزد سايل رفتيم و از او جويا شديم كه مگر آن جوان چيزي به تو داد كه ايـن قدر براي او دعا كردي؟ آن ساﺋل قطعه اي طلاي خالـص به ما نشان دادو وقتي آن را وزن كرديم،بيست مثقال بود اين معجزه را كه ديدم به رفيق خود گفتم: مولايمان نزد ما بود،ولي ما او را نشناختيم. بعد از آن به راجع به او سؤال كرديم. گفتند جواني است علوي و هر سال پياده به حج مي آيد.
+ نوشته شده در ساعت 13:15  توسط
|
سخن از «مهدي» (عج) سخن از «هدايت» است. سخن از «غيبت» حديث «جستجو»است. سخن از«انتظار» روايت «حركت وپويايي» است سخن از «ظهور»بحث از «اشتياق رهايي» است. «شوق رهايي» ، «حركت» مي آفريند ونتيجه ي «جستجو» ، حصول «هدايت» است. «شيعه بودن» به جمود و سكون سازگار نيست. «شيعه» يعني«پيرو» و لازمة«پيروي»جهتگيري «رفتار و روش» و شكل گيري «سلوك و عمل» است . «شيعة مهدي» (عليه السلام) بودن با گمراهي و بي تفاوتي در برابر انحرافات نمي سازد ، و «انتظار ظهور» داشتن با ماندن در تاريكي ها وتسليم در برابر وضع موجود قابل جمع نيست
+ نوشته شده در ساعت 13:13  توسط
|
شيخ سلمان بلخي از كتاب فرائد السمطين نقل مي كند كه رسول خدا فرمود : « خلفا و اوصياي من و حجت هاي خدا بر مردم پس از من دوازده نفرند اول آنها علي (ع) و آخرشان فرزندم مهدي(ع) است .عيسي بن مريم نازل مي شود و پشت سر مهدي(ع) نماز مي خواند و زمين به نور پروردگار روشن مي شود و سلطه و حكومت مهدي (ع) به مشرق و مغرب ميرسد ذخائر العقبي ، ص
+ نوشته شده در ساعت 13:8  توسط
|
+ نوشته شده در ساعت 11:54  توسط
|
|
|