موج اشکي فرو خفته، از درون سينهي تنگم به ديوارهي دل ميکوبد و تو را ميجويد.
بهار زيباست، لطيف و دوست داشتني است،
اما بيتو اي زيباترين! اي لطيفترين! اي بهار جان و اي طراوت بهاران!
هيچ زيبايي، دلم را بر نميانگيزد؛ که دل در فراق تو سوخته دارم و نگاه در راه تو دوخته.
اي بهاريترين فصلها! اي سبزترين بهاران!
دور از نگاه مهربان تو، دور از عنايت رحيمانهي تو و دور از سرانگشت لطف تو، خزانيم و سرد، خشکيم و عطشناک. فراق تو برف سپيد کهولت بر چهرهمان مينشاند.
بيا که با تو بهاري شويم، بروييم و بيدار گرديم؛ که روييدن، تنها به زلال عشق تو معنا مييابد و باقي روييدنها، ماندن است و پژمردن.
بهار ميآيد، بهار سبز حقيقت، بهار پاکترين دلهاي آسماني، بهاريترين بهار تاريخ، به خداي آسمان و زمين قسم که حقيقت دارد. بهار ميآيد و خدا زمين مرده را باز زنده ميکند شايد فردا و شايد فردايي ديگر، آنچه حق است وعدهي خداست که بهار ميآيد
چه باشم وچه نباشم،بهاردرراه است
بهار، همنفس ذوالفقار در راه است
نگاه منتظران، عاشقانه ميخواند
که آفتاب شب انتظار در راه است
به جاده هاي کسالت،به جاده هاي تهي
خبر دهيد که آن تکسواردرراه است
کسي که با نفس آفتابي اش دارد
سر شکستن شبهاي تار،درراه است
کدام جمعه؟ندانسته ام،ولي پيداست
که آن وديعه ي پروردگاردرراه است
دلم خوش است ميان شکنجه ي پاييز
چه باشم وچه نباشم، بهاردرراه است
شيخ صدوق در كتاب «كمال الدين» از حضرت جواد (ع) نقل كرده است كه فرمودند:
پيشواي بعد از من فرزندم علي (ع) است ، امر او امر من و گفتار او گفتار من و اطاعت او اطاعت من است ، و پيشواي بعد از او فرزندم حسن(ع) است ، امر او امر پدرش و گفتار او گفتار پدرش و اطاعت او اطاعت پدرش مي باشد و آنگاه ساكت شدند .
به آن حضرت عرض كردم اي فرزند رسول خدا امام بعد از امام حسن (ع) كيست ؟ امام (ع) با شنيدن اين خبر به شدت گريست .سپس فرمود پيشواي بعد از حسن فرزندش قائم به حق و امام منتظر(ع) است . عرض كردم : اي فرزند پيامبر چرا آن حضرت قائم ناميده شده است ؟ فرمودند: زيرا بعد از آنكه يادش از ميان رود ، و بيشتر كساني كه معتقد به امامت او بوده اند، مرتد شوند و از اعتقاد خود دست بردارند ، قيام مي كند. عرض كردم : چرا آن حضرت منتظر ناميده شده است ؟ فرمودند : زيرا براي او غيبتي طولاني است كه مومنان با اخلاص ظهور او را انتظار مي كشند و شكاكان آن را انكار مي كنند و منكران ياد او را به مسخره مي گيرند .
تعيين كنندگان وقت ظهور زياد مي شوند كه همگي دروغ مي گويند ،آنها كه شتاب كنند هلاك مي گردند، و هر كس اهل تسليم باشد و آنچه خداوند فموده با جان و دل قبول كند در زمان غيبت او نجات مي يابد.
كمال الدين :2/378ح3- بحارالانوار51/30ح4|
امام علي (ع) فرمود: ياد ما اهل بيت شفا بخش تب و همه درد هاي جسمي و روحي است ، و دوستي ما باعث خشنودي پروردگار تبارك و تعالي است . توضيح : حرارت تب شعبه اي از گرماي جهنم است همانطور كه پيامبر(ص) فرمودند : حرارت تب از گرماي سوزنده جهنم است.( بحارالانوار :62/103ح34) و چون آتش جهنم دوستان علي(ع) را نمي سوزاند ، حرارت تب كه فرع آن باشد به طريق اولي با ياد اهل بيت (ع) از بين خواهد رفت و آنهارا نخواهد سوزاند . |
انتظار حکمت بالغه ظهور است و منتظر با آزمون های سنگینی در عصر غیبت مواجه می باشد . امام غایب در آغاز غیبت کبری به نایب خاص خود فرمود بالاترین نوع عبادت در انتظار من بودن است و این بقاء و دوام ، در اتاق انتظار عمر هزینه های فراگیری دارد که با جان و جوانی و مال و اعصاب و امنیت و عافیت خویش می دهیم .
احمدبن راشد مي گويد : مردي از اهل مدايـن براي من نقل كرد: من با رفيق خـود به حج مشرّف شدم . در يكـي از مواقف (احتمالاً عرفات) در حـال وقـوف جوانـي را ديدم كه نشـسته و ازار و ردايـي پوشـيده بـود و نعليـن زردي به پـا داشـت. ازار و رداي او را صد و پنـجاه دينار تخمين زديم امّا اثر سفر را در او مشاهده ننموديم. در همان وقت ساﺋلي نزد ما آمد ، او را رد كرديم. ساﺋل به نزد آن جـوان رفت و از او
سـؤال كرد ، جوان از روي زمين چـيزي برداشت و به او داد . ساﺋل دعاي بسيار زيادي در حق او نمود . پس از لحظاتي آن جوان برخاست و از نظر ما غايب شد. من و رفيقم نزد سايل رفتيم و از او جويا شديم كه مگر آن جوان چيزي به تو داد كه ايـن قدر براي او دعا كردي؟ آن ساﺋل قطعه اي طلاي خالـص به ما نشان دادو وقتي آن را وزن كرديم،بيست مثقال بود اين معجزه را كه ديدم به رفيق خود گفتم: مولايمان نزد ما بود،ولي ما او را نشناختيم. بعد از آن به
راجع به او سؤال كرديم. گفتند جواني است علوي و هر سال پياده به حج مي آيد.
سخن از «مهدي» (عج) سخن از «هدايت» است.
سخن از «غيبت» حديث «جستجو»است.
سخن از«انتظار» روايت «حركت وپويايي» است
سخن از «ظهور»بحث از «اشتياق رهايي» است.
«شوق رهايي» ، «حركت» مي آفريند ونتيجه ي «جستجو» ، حصول «هدايت» است.
«شيعه بودن» به جمود و سكون سازگار نيست.
«شيعه» يعني«پيرو» و لازمة«پيروي»جهتگيري
«رفتار و روش» و شكل گيري «سلوك و عمل» است .
«شيعة مهدي» (عليه السلام) بودن با گمراهي و بي تفاوتي در برابر انحرافات نمي سازد ،
و «انتظار ظهور» داشتن با ماندن در تاريكي ها وتسليم در برابر وضع موجود قابل جمع نيست
| صداى بال ملائك ز دور مى آید | مسافرى مگر از شهر نور مى آید |
| دوباره عطر مناجات با فضا آمیخت | مگر موسى عمران ز طور مى آید |
| ستاره اى شبى از آسمان فرود آمد | و مژده داد كه:صبح ظهور مى آید |
| چقدر شانه غم بار شهر حوصله كرد | به شوق آنكه پگاه سرور مى آید |
| به زخمهاى شقایق قسم،هنوز از باغ | شمیم سبز بهار حضور مى آید |
| مگر پگاه ظهور سپیده نزدیك است؟ | صداى پاى سوارى ز دور مى آید |

